گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )

79

گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )

سلطان اكبر پسر پادشاه گوركانى هندوستان كه بدربار ايران پناهنده شده بود و مقيم بود موفق به زيارت‌نامه آن جناب نشد زيرا يك ماه پيش از ورود من از ايران عزيمت كرده بود ، او مدت ده سال در ايران اقامت داشت و دليل غيبت وى اين بود كه با بلوچ‌ها و تعدادى از راجپوت‌ها كه رعاياى پدرش بودند به منظور بدست آوردن زمين‌هاى مجاور قندهار متحد مىشود و پادشاه ايران به انواع وسايل كوشش نمود كه او را از اين لشكركشى منصرف گرداند ولى وى آنچنان مصمم بود كه به پادشاه عرض كرد كه اگر مانع شود كه اين بار بخت خود را بيازمايد ، خويشتن را مسموم خواهد كرد و اين تنها وسيله‌اى بود كه مىتوانست پادشاه را مجبور به موافقت نمايد زيرا شاه نهايت احترام و علاقه را براى وى قائل بود و روزانه پانزده تومان مقررى جهت او منظور داشته بود باضافه تهيه تمام حوائج و مخارج جهت اسبهايش . تنها محدوديت او اين بود كه هيچگاه بدون موافقت و اجازه پادشاه از اقامتگاهش خارج نگردد . سرانجام اجازه شاه را بدست آورد و در روز عزيمتش پادشاه به محل اقامت وى رفت و شمشير شاه صفى را كه در نزد ايرانيان بسيار خوش يمن بود بكمر او بست و تاج شاه صفى را نيز بر سر او نهاد و براى وى آرزوى همه‌گونه موفقيت و سلامت نمود و تا يك منزل خارج از شهر او را مشايعت كرد و يكى از سرداران خود را با دوازده هزار اسب همراه او كرد و امر داد تا قندهار او را مشايعت نمايند . ولى سردار نامبرده وسط راه وى را رها كرد و به عذر بيمارى به دربار مراجعت كرد و پسر خود را بجاى خويش قرار داد . اما به محض ورود به دربار ، پادشاه دستور جلب وى را صادر نمود و تمام اموالش را مصادره كرد . سلطان اكبر بعد از عبور از قندهار وقتى به حومه شهر لاهور سرزمين پدرش رسيد پى برد كه بلوچ‌ها نسبت به وى خيانت كرده‌اند زيرا برادرش شاه عالم را با قشون معظمى در انتظار خود ديد ناچار با يكى از افراد خود فرار اختيار كرد در حالى كه مقدار متنابهى از لوازم و تجهيزات سفر خود را از دست داده بود به قم وارد